1.انتقادي كه همه گفتهاند
اگر اشتباه نكنم دو سال پيش بود: مراسم سالگرد شهادت سيد مرتضي آويني، مركز آفرينشهاي هنري. از حميد داود آبادي ـ كه مشاور ساخت گيلانه بوده است ـ تعريف فيلم را شنيدم و نيز تعريف اخلاق و منش خانم بنياعتماد را.
همو با هيجان زائد الوصفي ميگفت كه آنقدر ثمرهي كار خوب در آمده كه قرار است آن اپيزود را به يك فيلم بلند تبديل كنند. البته من ديگر او را نديدم كه نظرش را دربارهي ثمرهي اين تبديل هم بدانم. اما به نظر ميرسد نتيجه، چندان قابل قبول از كار درنيامده و حاصل، فيلم دو پارهاي شده است كه بار اصلياش را هنوز همان اپيزود اوليه به دوش ميكشد به طوري كه اگر پارهي اول ( يعني همان بعداً اضافه شده) را هم حذف كنيم، چندان لطمهاي به كليت فيلم وارد نميآيد كه هيچ؛ از قضا آن را قابل تحملتر و شفافتر هم خواهد كرد.
چرا كه فيلمنامه نويس، نتوانسته است دو پارهي فيلم را به خوبي به هم متصل سازد. تنها ارتباط آن دو، حضورستاره نامزد سابق اسماعيل است. و مثلاً سرنوشت ميگل و شوهر و فرزندش در ابهام باقي ميماند.
مگر آن كه حضور مي گل در فيلم را صرفاً با علاقهي شخصي خانم كارگردان توجيه كنيم واينكه گويا ايشان نذر كردهاند در همهي فيلمهاشان بالاخره نقشي هم براي دختر خانمشان (باران كوثري) دست و پا كنند.
از اين ابهامات گذشته، ريتم كند و در بعضي موارد كسل كنندهي پارهي اول هم احساس رخوتي را در بيننده پديد ميآورد كه اثرات آن تماشاي پارهي دوم فيلم را هم تحت الشعاع قرار ميدهد.
2. با پوزش از محضر فمينيستهاي محترم ( و محترمه!)
گيلانه فارغ از داستانش، يك فيلمزنانه است. و ميتوان آن را به عبارتي اولين فيلم زنانهي دفاع مقدسـ و نيز حتي:اولين فيلم دفاع مقدس زنانه ـ دانست.
شباهت گيلانه با نمونههاي مشابه مردانهاش، در ارايهي تصويري حتي الامكان باور پذير از جنگ و مصايب و سختيها و زشتيهايش است. منتهي با اين تفاوت كه گيلانه براي ساختن اين تصوير، از مواد و ابزاري غير مردانه بهره ميگيرد.
جنگ و زشتيهاش نشان داده ميشود اما بدون خاكريز و سنگر و تانك و توپ و اسلحه و امثالهم؛ و بدون حتي يك نما از جبهه. بلكه شما فقط چشم اندازهاي دلفريب شمال كشور را ميبينيد و حداكثر تصاويري از فضاهاي داخلي و محدود كوچه و خانه و اتوبوس.
اما ناخودآگاه اين حس در شما پديد ميآيد كه گيلانه يكي از تلخترين فيلمهاي سينماي جنگ ماست.
و اين طبيعي است. فراموش نكنيم كه خانم بنياعتماد، پيش از آنكه يك سينماگر حرفهاي باشد، يك زن است. زني، هر چقدر هم امروزي، اما با روحيهي زنانه. براي همين است كه او ميتواند گيلانه بسازد. اما نبايد از او توقع ساختدوئل و مزرعه پدري را داشت كما آنكه از سازندگان آن فيلمها هم نبايد انتظار ساخت گيلانه را داشت.
گيلانه محصول نگاه زنانهي يك زن است به پديدهاي كه ماهيتاً ـ به جهت سرسختي و خشونت نهفته در آن ـ با خلق و خوي مردانه سازگارتر است و با كمي تساهل ميتوان گفت بنياعتماد، از پس حل اين پارادوكس طبيعي كمابيش خوب برآمده است.
بهر حالهر كسي را بهر كاري ساختند.
3. فقر ايدوئولوژيك؛ ظلمي مضاعف
گيلانه ـ ولو به صورت نامحسوس ـ از فقر ايدوئولوژيكي رنج ميبرد. خانم بنياعتماد خواسته است صرفاً از منظر يك مقولهي اجتماعي به مسأله بپردازد و خود را درگير مباحث معرفتي و سياسي نسازد بهر حال خانم كارگردان هم هر چه باشد بيش از هر چيز يك روشنفكر است و قرار نيست ولو به قيمت ساخت فيلمي با پيرنگ جنگ، از عقبه خود منقطع شود. اما اين بيشتر به همان حكايت شتر سواري دولا دولا ميماند.
فقر مذكور، خصوصاً در شخصيت پردازي اسماعيل(جانباز شيميايي) بيش از همه نمود مييابد. درست است كه قرار است گيلانه. شخصيت اول و محوري فيلم باشد. اما نه تا آنجا كه در پرداختن به اسماعيل قصور شود.
حالت خوشبينانه اين است كه بپنداريم فيلمساز آنقدر دغدغهي پرداختن به شخصيت گيلانه را داشته كه از اسماعيل غافل مانده است و نه فقط از اسماعيل كه حتي از مي گل و ديگران هم.
اما حالت بدبينانه ميتواند اين باشد كه بگوئيم اساساً فيلم ساز چندان دغدغه و انگيزهاي براي پرداختن به اسماعيل نداشته و اصلاً قرار هم براين بوده است كه او در حاشيه و كم رنگ باقي بماند. شايد به حكم آن كه: سري كه درد نميكند را دستمال نميبندند.
چه خوشبينانه و چه بدبينانه، نتيجه آن شده است كه ما نميدانيم اسماعيل آن هم اسماعيل عاشق پيشه، اساساً براي چه شال و كلاه مي كند؛ نامزدش را، عشقش را، رها ميكند، تنهايي مادرش را ناديده ميگيرد. به وضعيت خاص خواهرش كه باردار است و تنها، وقعي نمينهد، و به عزم جبهه سوار آن تويوتاي خاكي رنگ ميشود كه اگر به خدمت سربازي ميرود ـ كه قاعدتاً تنها گزينهي معقول هم همين بايد باشد ـ پس چرا در جاي ديگري از فيلم، گيلانه سخني با اين مضمون بر زبان ميراند كه: اسماعيل نميتوانسته بماند و شاهد پرپر شدن جوانان ديگر مردم باشد
بازي ضعيف و باور ناپذير بهرام رادان (در نقش اسماعيل) كه شكل و شمايلاش. خاطرهي خوش طاها ي فيلم رستگاري در هشت و بيست دقيقه راتداعي ميسازد ـ هم مزيد به علت شده است ـ. و صرف نظر از آن پلان موجي شدناش ـ كه انصافاً خوب از كار در آمده است ـ در بقيهي فيلم ـ يا همان پارهي دوم ـ به همه چيز ميماند الا يك جانباز شيميايي. گويي قرار است، فيلم، فقط مصائب گيلانه باشد و ازترس در حاشيه قرار گرفتن گيلانه، كمتر سخني از مصائب و سختيهاي اسماعيل به ميان آيد.
به هر حال اين ظلم مضاعفي است و جز اينكه بگوئيم فيلم ساز يا فيلمنامه نويس شناخت چنداني از اسماعيلها نداشتهاند و اما در عوض به هر دليل از جمله اقتضاي جنسيتي گيلانهها برايشان آشناتر بودهاند. توجيه ديگري نميتوان براي آن يافت. بماند كه تازه آن وقت هم باز اين سئوال پيش ميآيد كه پس مشاوران فيلم ـ كه ذكر خير يكيشان هم شد ـ اين وسط چه ميكردهاند؟
فارغ از اينها، از اين نكته هم نبايد غفلت كرد كه فيلم ساز در برزخ هميشگي نسبت ميان كيفيت دروني فيلم و كميت موفقيت آن در اكران به هر حال گوشه چشمي هم به گيشه داشته است. ( كه اين البته قابل سرزنش نيست) و رادان قرار است به تنهايي بار همهي ستارههاي فيلم را به دوش بكشد و جاي خاليشان را پر كند. هر چه باشد ستارهي معتمد آريا( عليرغم همهي قابليتها و تواناييهاي بازيگرياش) مدتهاست افول كرده است.
4. جنگ نه چندان دوست داشتني
گيلانه هم مانند همهي فيلمهاي دفاع مقدس سالهاي اخير ( نظير:دوئل،مزرعه پدري) در پارادايمضد جنگ جاي ميگيرد.
شكسته شدن گيلانه در كوران سختيهاي زندگي، آوراگي مي گل، سرفههاي اسماعيل، سرباز موجي داخل اتوبوس، گريههاي عروس تهراني و حتي دست قطع شدهي دكتر دبيري همه وهمه قرار است نمودهايي از زشتي جنگ را متذكر شوند. تقارن زماني پاره دوم فيلم با آغاز هجوم نظامي آمريكا و متحدانش به عراق و سرنگوني صدام و نشان دادن تصاوير رنج و بدبختي مردم عراق در آن جنگ از تلويزيون هم اوضاع نابسامان جهان امروز را حكايت ميكند. جهاني نا آرام و عاري از صلح و آسودگي و آرامش.
پس نگراني اسماعيل از كشيده شدن دامنهي جنگ عراق به ايران و در گرفتن نبردي ديگر هم دغدغهي به جايي است.
5. فرياد خاموش
بالاخره نميشود كه كارگردان زرد قناري و زير پوست شهر و روزگار ما فيلمي بسازد و در آن از نابسامانيهاي جامعه سخني بر زبان نراند.
دغدغهي بني اعتماد در فيلم سازي، بيشتر چيزي شبيه آسيبشناسي اجتماعي است تا سياست. و البته در جامعهي امروز كه همهي كوچههايش، دير يا زدود منتهي به مناسبت سياست هستند، تميز بين كسي كه ميخواهد مثلاً دغدغهاي اجتماعي را مطرح كند، با كسي كه انگيزههاي سياسي دارد، كار آساني نيست. هر چند بنياعتماد نشان داده است كه از حركت در اين محدودهي ظريف ابائي ندارد و خطر پرداختن به آسيبهاي اجتماعي را ـ حتي به قيمت خوردن برچسب سياسي كاري ـ پذيرا است.
در اين بازار رونق عافيت جوئي و محافظه كاري، اين روحيه، البته قابل تحسين است چه به مذاقمان خوش بيايد و چه نيايد.
در گيلانه هم كناياتي از اين دست كم نيستند چه در دوران جنگ، و حرفهاي مردم در آن آلونك بين راهي و چه پس از جنگ. از جوانكي كه به بهانه رفتن به دستشويي پشت كلبه، مواد مصرف ميكند. تا آن مرد فرصت طلبي كه در فكر نهايت استفادهي اقتصادي از موقعيت حملهي آمريكا به عراق است، تا حرف دكتر دبيري كه: بااين اوضاع، خيليها بدشان نميآيد كه آمريكا پس از عراق سراغ ايران هم بيايد. تا شوخيهاي كنايه آميز آن چند جوان شهري با هم كه:تو شهيد شو تا سهميه دانشگاه و ماشينات هم به ما برسه و تا خصوصاً حال و روز گيلانه و اسماعيل و عدم رسيدگي و توجه مسئولين به آنها و اينكه گيلانه خود پرستاري از اسماعيل را به عهده گرفته است چون يك بار وقتي او در بيمارستان بود، در اثر بيتوجهي سرش ميشكند؛ و بالاخره، تا آنجا كه گيلانه تلويزيون را خاموش ميكند:چطور آن موقع كه جووناي مث دسته گل ما پرپر ميشدند، كسي از اين حرفا نميزد؟
مخاطب كنايهها هم طيف وسيعي است. از متوليان فرهنگي كشور تا متصديان رسيدگي به امور جانبازان.
اسماعيل هم اين وسط، ناظر همهي اين نابساماني هاست. بي آن كه زباني به گلايه بگشايد هر چند فريادهاي بسياري در همين سكوت و نگاه آرام و ناظرش نهفته ست.
6. دفاع مقدس زنانه
از حق نبايد گذشت كه در سينماي دفاع مقدس ما، در پرداختن به نقش زنان در جنگ و دفاع مقدس قصور بسياري شده است. چه حضور ونقششان در خود جنگ تحميلي و چه پس از آن.
معدود فيلمهايي هم كه به اين مقوله اشاراتي داشتهاند، نگاهشان چندان واقعي فراگير و سالم نبوده است. يا پرستاراني عاشق پيشه را به تصوير كشيدهاند:(شيدا، نجات يافتگان، سفر به چزابه) و ياهمسراني پرخاشگر و سرخورده را (قارچ سمي) و هر چند برخي آثار حاتميكيا (وصل نيكان، از كرخه تا راين، آژانس شيشهاي) را بايد از اين بحث استثنا كرد، اما تا رسيدن به وضع مطلوب، كماً و كيفاً فاصله بسيار است. با اين حساب بايد از گيلانه و سازندهاش علي رغم پارهاي انتقادات وارد ـ تقدير كرد، و ساخت چنين اثري را به فال نيك گرفت.