تبليغاتX
روستای فطرت آباد
گاه نوشتهای ادبی، فرهنگی و اجتماعی محسن حسام مظاهری

اشاره:

شيخ الشيوخ، قطب اعظم، جامع معقول و منقول، ميرزا حسام االدين اصفهان آبادي، اَدامَ الله ظِلهُ الوارف علي رئوسِنا و رئوسِ جميع المسلمين و المسلمات، از علما و فلاسفه و عرفاي نامي و جليل القدر سنه‌ي بيست و يكم، و به حق از نوادر روزگار ماست. از آثار گرانبهاي معظم له، شهيرترين، رساله‌ي مستطاب «آدابُ الحَياة في هذه الدهاة» است كه به گواهي جميع اعاظم، از سنگين‌ترين كتب، چه در حجم و چه در معنا، تا اين زمان محسوب مي‌شود. در اين‌جا با كسب اجازه از محضر حضرتش، و به قصد تيمّن و تبرك، ابواب اول و ثاني نسخه‌ي فارسي آن رساله را مي‌آوريم. باشد كه توشه‌ي راه سالكان و روندگان طريق گردد.

 

 

آدابُ الحَياة في هذه الدِهاة[1]

 

هذا مكتوبٌ مكتوم از ما كه اَحقَر العلما ميرزا حسام‌الدين اصفهان‌آبادي باشيم به جهت فرزند ناخلفمان قوچعلي مذبذب الدوله، تا رسن نجاتي باشد و چراغ هدايتي در بزرگراه پُرترافيك حيات مر پسرك را و باقيات الصالحاتي باشد مر مرا.

 

باب اول ـ در حمد ايزد تعالي

منت خداي را جلّ و علا كه ما را آفريد و طايفه‌ي‌ خاور را و آنچه فيض و رحمت و نعمت و خوشي بود، مرحمت‌مان كرد. و آنان را آفريد و جماعت باختر را و آنچه فلاكت و نكبت و پليدي و زشتي بود، نصيب‌شان نمود.

شكر او را كه مِي آفريد و معشوق و رباب و وصل و عشق و قدح و ساغر و قس عليهذا كه شعرا و عرفاي اين ملك را اشتغال‌زا باشد و رهاننده از بيكاري و سيگارفروشي در معابر و فارغ‌كننده از مكتب و كتاب و علم و كار و آنچه مشقت‌زاست ما را.

 

باب ثاني ـ در فضيلت خاور و مشقت باختر

استادنا خواجه هربرتعلي درام الملك آجري، قطب وقت سلسله‌ي جليله‌ي عاليّه‌ي علّيه‌ي گرزعليشاهي پشتكوهي، مُد ظِله العالي، در كتاب مستطاب «ديپلمات نامه» آورده است كه: «اَلبَشَرُ بَشَرانِ. بَشَرُ المَغربي و بَشَرُ المشرقي.»[2]

و بدان اي فرزند! از آنجا كه تقدير الهي بر اينست كه امت محمد، صلوات الله عليه، را تغلّب و تسلّط بر عالم بخشد و مقدر فرموده تا ما لحظه‌اي از ذكر حضرتش غفلت ننماييم و به دنيا و زخارف آن، عليها و عليهم اللّعنه، مشغول نشويم و دل بركنيم و طاعت او كنيم، فلذا مردم باختر را مسخّر ما كرد كه چون كلب كار كنند و چون حمار سختي كشند و في الآخر آنچه از سرِ اداي تكليف و انجام وظيفه حاصل كرده‌اند، تقديم ما دارند. كَثَرَ الله محصولاتِهم. و ما هم به رسم بنده‌نوازي و كرم و عطا كه حكم دين و سنت رسول و خصلت ماست، قطره‌اي نفط، زَيّدَ الله عددِ چاهاتِه، به سمتشان بپاشانيم و عجب مدار كه اين قطره‌ها دريا شود كه كرم اين قوم علي حده است. فَضَّلَ الله كَرَمَهم.

فرزندم، اَيَّدكَ الله في الدارَين، يقين بدان كه امت خاتم هم بدين دنيا و هم بدان سرا از بهشتيانند. پس زنهار كه خود را به سختي افكني و حاشا كه عمر گرانمايه را در طلب ماسوي الله صرف كني و از ناز و نعمت چشم برگيري كه غضب الهي را شامل حال خود كرده باشي.

و در تواريخ است كه شيخ پشم الدين كشكولي، قُدّسَ سَرّهُ الشَّريف، روزي در حلقه‌ي مريدان مي‌گفت كه: «ماسوي الله جمله چركِ يد است و جمله وبال گردن و جمله ملعبه‌ي مردم كودن. و مگر نشنيده‌ايد در حديث است كه دنيا چون مردار سگان است. پس طالب دنيا و آبادي آن، طالب مردار سگ است و زينتش. پس اين كار فرومايه را به آن مجوسان باخترنشين واگذاريد كه به جهت كفرشان، خود عين نجاستند و نجاست سگ متأثرشان نكند. و شما طالب آخرت باشيد كه فَهُوَ خَيرٌ لكم.» و چون اين بفرمود ولوله‌اي افتاد اصحاب را؛ بيا و اُنظُر.

و نيز منقول است كه في يوم الحشر، حضرت باري، عِزَّ ذِكرُه، نامه‌ي اعمال ابرار، به يمينشان دهد و اشرار را به يسار. و كيست كه نداند خاور در يمين عالم است و باختر در شمال. پس اصحاب يمين، خاوريانند و اصحاب شمال، باختريان. و اين عجيب مقامي‌ست و غريب نكته‌اي لَعلَّهم يفقَهون.

و نيز اُنظُر اِلَي السَّماء في الصَّباح و في وقتِ الفلق كه شمس از مشرق طلوع مي‌كند و في وقتِ الشَّفَق كه به مغرب فرو مي‌رود. و كبار و مشايخ، رضوان الله عليهم، در تأويل آن گفته‌اند كه: «آن شمس استعارتي‌ست از رحمت و بركت و نعمت الهي.» و ايضاً بعضي گفته‌اند كه: «نور الحق است.» و ايضاً بعض ديگر كه: «گوي سعادت است.» و هر قول كه باشد علي اي حال نظر بر رجحان و تفوّق خاورزمين است و مِن اللهِ التّوفيق.

و نيز آورده‌اند كه روزي جمله‌اي از حواريون و اصحاب كبار و ياران غار شيخ جورجعلي دارقوزآبادي، اَنار الله بُرهانَه، ورا پرسيدند به تضرع كه: «جورجعليا! ما را پس از اين ساليان دراز كه در ركاب توايم، نصيحتي فرماي كه جمله مصباح طريقمان كنيم و نصب العين.» و شيخ، عليه الرحمه، به فكر فرو رفت، ژرف. فَفَكَرَ فِكراً. و اصحاب دانستند كه امر عظيمي است. پس دم فرو بستند و خموشي گزيدند. و شيخ تا چهل ساعت در سكوت بود؛ بي‌كه لب به طعامي زند يا به خواب، چشم بر هم نهد[3]. و چون آن ساعت مقرر فرا رسيد، لبان مبارك شيخ گشاده گشت و به طمأنينه فرمود:

«خاوري كن كه خاوران رستند                   مردم باختر بسي پستند»

اين بگفت و از حال بشد[4]. و تو چه داني حكمت اين سخن را. تُرابٌ علي رَأسِك.

و نيز در احوالات خواجه كل‌عباس ضيغم‌الدوله‌ي قلياپيتي، خَلَّدَ الله آشيانَه، است كه در وصف مردم باختر مي‌فرمود: «اَلنّاسُ فِي اللاس»[5]و نيز همو فرمود: «مَثَلُهُم كَمَثَلِ الخَنازير» و ايضاً له: «اولئك كالاَنعام بَل هُم اَقَلّ و اَضَلّ» و نيز: «عِلمُهُم جَهلٌ و رَأيُهُم ضَلالٌ جَميعاً» و شيخ را از اين فرمايشات بسيار است. قَدَّسَ الله نَفسَهُ الزَّكيَّه.

و بدان اي فرزند كه مردم آن سامان، عليهمُ اللَّعنَه، چون بهايم، طالب شهواتند و غرق لذات. و صبح و شامشان جمله به خور و خواب و خشم و شهوت گذرد. و اگر في الظاهر مدعي حكمت و دانشند، اين نيست جز آنكه آن علم را در خدمت شهوات نفسانيشان اجير كنند و اين همان معناي املاء و استدراج الهي است. والله خيرُ الماكِرين.

فرزندم، وَفَّقَكَ الله، خيال تخت دار و دل آسوده كه جماعت باختر هرچه هم كه از دلار و يورو و مارك و پوند كيسه اندوزند و در نمط ديموقراسي و حرّيّت و حقُ البشر پيش روند و در باب طب و حساب و مواد رساله بنگارند و در مابعدالطبيعه و حكمت قلم بفرسايند و در اخلاق و آداب كاغذ سيه نمايند و مهپاره‌ها به خدمت گيرند و مهواره‌ها به كُرّات هوا كنند و تيليفيزيون و سينماتوغراف و هاليوود عَلَم نمايند و يوميه و كتاب طبع كنند و به عوالم امواج فرستند و... الي آخر؛ عمراً كه تار مويي از حوريان و غلامين جنت نصيب‌شان گردد و ايضاً حتي پوسته‌اي از فواكهه‌ي آن سرا و ايضاً گلبرگي از ازهارش و قطره‌اي از انهارش. حاشا و كلا. پس، از آنان مثقال ذره‌اي بيم به خود راه مده كه اِنَّ ذلكَ القومِ لَفِي خُسرٍ اَبَدَ الآبِدين. و هرچه هم كه اوج روند و فرو آيند وَعدُ اللهِ حقٌ.

تمام شد نگارش ابواب اول و ثاني اين مرقوم شريف توسط اين عبد عاصي. وَالسَّلامُ علَينا وَ علي آبائِنا وَ علي الاَصحابِ اليَمين اَلذينَ يَتَّبِعونَ الخَير وَ هُم يَنطُقونَ الشُّعارِ كثيراً وَ يَحذَرونَ مِنَ العِلمِ وَ العَمَلِ جِدّاً وَ فِي الآخرة في جنّاتٍ النَّعيم. وَاللَّعنَةُ الدّائِمِ علي الكُفّارِ وَ المُنافِقين وَ الاَصحابِ الشِّمال الذينَ يَتَّبِعِهُمُ الشَّهَواتِ الپَليد و فِي الآخِرةِ في عَذابٍ اَليمٍ.

 

العبد الفاني

ميرزا حسام‌الدين اصفهان‌آبادي

       



1ـ اِشارَةٌ علَي الدِهاةِ شيخُنَا الكَبير سيّدنا مَك لوهان، اَيَّدَهُ الله تعالي بِنُصرَتِه و اَدامَ الله عِزَّتَه و سطوَتَه وَ شَوكَتَه.

2ـ كتاب مستطاب «ديپلمات نامه»، طبع طهران: نيستان.

3ـ و در بعض تواريخ چهل روز است و در بعض ديگر چهل سال. كه گر چنين باشد پس حكما شيخ را اجل فرا رسيده بوده است و جان بر لب. والله اعلم.

4ـ بعض مورخين را اين رأي است كه اين به جهت گرسنگي زائد الوصف بوده شيخ را.

5ـ و در بعض نسخ: «اَلنّاسُ فِي الگاس.»

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384   توسط محسن حسام مظاهری  | 

کابوس

 

 

«صبر كن!... كجا؟ »
بازم همون كابوس هميشگي.
كاش مي‌شد يه روز بهش برسم.
از والفجر 8 به اين طرف، ديگه نتونستم بدوم دنبالش.
و اون هنوزم كه هنوز، نايستاده. حتي يه لحظه.
*

شنيدم تازگي ويلچرايي اومده كه سرعتشون خيلي زياده.
يعني ميشه با اين ويلچر! خودمو بهش برسونم ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384   توسط محسن حسام مظاهری  |