تبليغاتX
روستای فطرت آباد
گاه نوشتهای ادبی، فرهنگی و اجتماعی محسن حسام مظاهری

 

ب مثل بزرگ

برای امام روح الله

اردیبهشت 82 ـ اصفهان

 

بزرگ بود

و برای همین، تاب کوچک‌شدن را نداشت

و کوچک‌بودن را

و کوچک‌ماندن را

و بزرگ ماند

و بزرگ رفت

*

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و برای همین نخواست

و نتوانست

ـ و مگر می‌توانست ـ

در دیروز زندگی کند

و به فردا رفت

*

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق‌های باز نسبت داشت

 و تمام افق‌های رها

و نه‌این‌جا

و پر زد

و خود، افق شد

*

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افقهای باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می‌فهمید

آب و زمین هم لحن او را چه خوب می‌فهمیدند

وقتی از زلال می‌گفت

و از جاری می‌سرود

و نیز وقتی بی‌ریا بود

و لباس‌هاش بوی عروج می‌داد

بوی آسمان

بوی سبز آسمان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385   توسط محسن حسام مظاهری  | 

پ مثل پرنده

برای آقاسید مرتضی آوینی

اردیبهشت 82 ـ اصفهان

 

پرنده بود

و افسوس که پرندگان را از پرواز گریزی نیست

و دیگران را به پریدن، راهی

*

پرنده بود

و زیبا بود

افسوس که ندیدیمش

و چه خام گمان می‌بردیم می‌بینیمش

ما کور نبودیم

او دیدنی نبود

ـ و نمی‌دانم

شاید ما هم کور بودیم ـ

*

پرنده بود

و زیبا بود

و بالش شکسته بود

افسوس که دواهای ما

جز نمک چیزی نبود

و افسوس که او

با هنر خویشاوندی داشت

*

پرنده بود

و زیبا بود

و بالش شکسته بود

و چه آوای خوشی داشت

افسوس که هیچ‌گاه معنی آوازهاش را نفهمیدیم

و چقدر به گوش‌هامان اعتماد کردیم 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385   توسط محسن حسام مظاهری  |