ب مثل بزرگ
برای امام روح الله
اردیبهشت 82 ـ اصفهان
بزرگ بود
و برای همین، تاب کوچکشدن را نداشت
و کوچکبودن را
و کوچکماندن را
و بزرگ ماند
و بزرگ رفت
*
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و برای همین نخواست
و نتوانست
ـ و مگر میتوانست ـ
در دیروز زندگی کند
و به فردا رفت
*
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افقهای باز نسبت داشت
و تمام افقهای رها
و نهاینجا
و پر زد
و خود، افق شد
*
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افقهای باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب میفهمید
آب و زمین هم لحن او را چه خوب میفهمیدند
وقتی از زلال میگفت
و از جاری میسرود
و نیز وقتی بیریا بود
و لباسهاش بوی عروج میداد
بوی آسمان
بوی سبز آسمان
پ مثل پرنده
برای آقاسید مرتضی آوینی
اردیبهشت 82 ـ اصفهان
پرنده بود
و افسوس که پرندگان را از پرواز گریزی نیست
و دیگران را به پریدن، راهی
*
پرنده بود
و زیبا بود
افسوس که ندیدیمش
و چه خام گمان میبردیم میبینیمش
ما کور نبودیم
او دیدنی نبود
ـ و نمیدانم
شاید ما هم کور بودیم ـ
*
پرنده بود
و زیبا بود
و بالش شکسته بود
افسوس که دواهای ما
جز نمک چیزی نبود
و افسوس که او
با هنر خویشاوندی داشت
*
پرنده بود
و زیبا بود
و بالش شکسته بود
و چه آوای خوشی داشت
افسوس که هیچگاه معنی آوازهاش را نفهمیدیم
و چقدر به گوشهامان اعتماد کردیم