به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه به عدالت ايمان دارم. و ميدانم که «عدل», قرارگرفتن هر چيز است سر جاي خود. و ميبينم که در اين سالها بسا چيزها که سر جاي خود نيستند؛ و بسا کسان که بر جايي که از آنشان نيست سکنا گرفتهاند.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه جامعهي مطلوب انقلاب اسلامي پس از 30سال را جامعهاي ميدانم که در آن عقل و فضيلت و دانش و معرفت ارزش باشد؛ نه افشاگري و هياهوهاي فردي و باندي.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه به اصول گرايش دارم و نيز اصلاحاتي را طالبم. و گمان ميکنم اين چهارسال نشان داد جريان موسوم به حزبالله هنوز به بلوغ و رشد و پختگي لازم براي ادارهي کشور نرسيده است. و ميدانم که نميشود غنچهاي را وقتي زمانش نيست, با کشيدن گلبرگهاش شکوفا کرد.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه دولت فعلي را نمايندهي نمايا و شايستهاي براي جريان باورمند به انقلاب نميدانم. و معتقدم که در فرهنگ و مديريت و اقتصاد اين بضاعت ما نيست. و بسيارند شايستگان و ذيحقان که خانهنشيناند.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه خواندهام که معصوم فرموده است هرکس مسئوليتي را عهدهدار شود و بداند که شايستهتر از او کس يا کساني هستند, در خون تمام اوليا و انبيا شريک است. و ميشناسم بسا مسئولين بيکفايت و نالايقي را به بهانهي قحطالرجال و با انواع توجيهات جعلي و احساس تکليفهاي بيپايه در اين سالها به مقام و مسئوليتي رسيدهاند که به حکم انصاف حقشان نيست.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه بيمناکم از ذبح شرعي اخلاق و حريت و خرد, در مسلخ جمود و تعصب و جهل؛ به نام عدالت!
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه بيمناکم از شيوع بيشتر دينداري عوامانه و خرافي و انزواي بيشتر دينداري معرفتي و اخلاقي.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه واهمه دارم از مترادفشدن آرمانگرايي با بيخردي؛ و عدالتطلبي با گداپروري؛ و انقلابيگري با عوامزدگي.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه معتقدم ولايت فقيه تعطيلي عقل نيست. و جامعهي آرماني اسلام به عاقلان بصير و مختار نيازمند است؛ نه جاهلان متعصب.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه اخلاق و متانت و ادب هنوز برايم ارزش است و دشمن ميدارم پردهدري و هتاکي و تزوير را.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه ميبينم جوانان آرمانخواه و انقلابي همنسل خود را که در اين سالها تا چه ميزان از طريق برادري و صداقت و بردباري دور افتادهاند و تا چه اندازه به پرخاشگري و نابردباري و پردهدري خو گرفتهاند. و افسوس ميخورم!
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه معتقدم منطق اسلام به ما اجازه نميدهد ولو براي کسب اهداف والا و متعالي, به هر وسيلهاي توسل جوييم و براي نيل به مقصود هر راهي را مشروع دانيم. و باور دارم که با دستمال کثيف نميتوان شيشه را پاک کرد. و «خون به خون شستن محال آمد محال».
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه تنفر دارم از اين مصلحتانديشيهاي ناصواب و اين تلونمزاجي و بيمبنايي برخي جماعت انقلابي که حاضرند هر حقيقتي را به اسم مصلحت قرباني کنند. و بيزارم از اين انواع توجيهات احساسي و سطحي براي بياعتنايي به حکم صريح عقل!
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه باور دارم شهوت حرام, از هر نوعش مذموم است. چه شهوت شکم و شهوت ثروت باشد؛ و چه شهوت قدرت. همچنانکه تازهبهدوران رسيدگي آفتزاست. حال چه در مال و منال باشد, چه در مقام و قدرت.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه باور دارم رياستجمهوري يک منصب عرفي است, نه قدسي. و رداي آن بر قامت مديران توانا و کارآزموده و اهل مشورت و تدبير راست است, نه روشنفکران و متفکران و فيلسوفان, و نيز نه واعظان و خطيبان و مداحان.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه گمان ميکنم براي ادارهي کشور به جاي سوپرمن و ابرمرد و منجي بايد به دنبال يک مدير بود. و مديريت قواعد و قوانيني دارد که حاکمان فعلي اگر نه به تمامي در موارد بسيار فاقد آناند.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه ميبينم در اين سالها چه اندازه دروغ و تهمت و ريا و پردهدري متاع ارزاني شده است و ميبينم که آبروي افراد چهسان بر سر بازار به حراج ميرود.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه معتقدم ريا و نفاق بهمراتب خطرناکتر است از کفر و شرک. و ميبينم صف طويل رياکاران و فرصتطلبان و منافقان را.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه ميبينم ضرباتي که به دين وارد ميآيد به نام دين چه ميزان کاريتر است از ضرباتي که به نام مبارزه با دين بر آن فرود ميآيد. و دفاع بد از انقلاب, براي انقلاب, چه اندازه مهلکتر است از ضدانقلابي.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه ميبينم در انزواي عالمان آگاه و بيدار, چه اندازه حملهي تعصب و عملهي جهل مبلغ دين خرافي و قشري و سطحي شدهاند. و شاهدم که تريبون سخن از دين به جاي عالمان مجتهد به دست مداحان بيسواد افتاده است. و ميترسم.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه ميبينم چهگونه نهادهاي مردمي و رسمي دين و دينداري و جمعهاي خودجوش و دغدغهمند چهسان روزبهروز به سوداگري و مالاندوزي دچار شدهاند و آفت دولتيشدن و جيرهخور دولتشدن چهگونه به جانشان افتاده است. و تجربه کردهام که وقتي از دري انواع امکانات و تسهيلات و اعتبارات وارد شد, از در ديگر به چه سرعت اخلاص و تقوا و نفوذکلام خارج ميشود.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه ديدهام در آن هشتسال اصلاحات با همهي اتهامات بهحق و بهناحقي که بدان متصفش کنيم, نسل من بسي بيش از اين چندسال کتاب خواند و فکر کرد و بحث کرد و دغدغه داشت. ديدهام که در آن هشتسال چه ميزان درد داشت و اين سالها چه بيدرد شده است. و راستش دلم براي صداقت و پاکي و صفا و خلوص آن سالها تنگ شده است!
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه دلم ميسوزد وقتي نسل پيشتر آرمانخواه من اين روزها چون دهان باز ميکند بوي بد خودمحوري و تنگنظري و پرخاشگري و قدرتطلبي از آن بيرون ميزند. و ميبينم که پشتميزنشيني چه بلايي سر آن آورده است.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه ميبينم در اين چندسال نسل من چهسان غورهنشده سوداي مويزي به سر انداخته است. و چه ولعي دارد براي طي ره صدساله به يک شب و به ناحق!
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه همان ميزان که دوري از مردم و اشرافيگري و تجملگرايي را براي حاکمان بد ميدانم, معتقدم خودمحوري و خودمطلقبيني و استغناي از مشورت و تدبير و عجولي هم ناصواب است.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه ديدهام دوستان نادان چه بلايي سر انقلاب آوردهاند. و ميبينم که چهسان چنتهمان از دوستان دانا خالي است!
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه ديدهام در اين سالها خودشيفتگي و چاپلوسي و چربزباني از قلمرو صاحبان قدرت نه تنها زايل نشده که گاه در نمونهي اسلامي و انقلابياش! بازتوليد شده است. و ميبينم لشگر عظيم مگسان را دور شيريني.
به ميرحسين رأي ميدهم
چراکه ديگر برايم ثابت شده است که مصلحان جامعه بايد خود صالح باشند. و ميبينم که چه ميزان به ساختن خود نيازمنديم. و با همهي وجود حس ميکنم که نسل من چه اندازه به يک استاد اخلاق محتاج است!
و بالاخره
با اعتقاد عميق به ارزشهايي که انقلاب اسلامي به دنبالشان بود
و آرمانهايي که امام مناديشان بود
و حقيقتي که شهدا به جستوجويش شتافتند
بنا به تکليف انقلابي و انساني و اسلاميام
به احترام صداقت و راستي
به احترام اخلاق و فضيلت
و به احترام عقل و تدبير
به ميرحسين رأي ميدهم
قربه الي الله!