ديروز
نشستهايم سر ميز ناهار و گپ ميزنيم؛ همكاران. دوستي همانطور كه كاسهي سوپ را هم ميزند تا خنك شود، مضمون آيهاي از قرآن را ميخواند و ميپرسد كسي متن آن را حفظ است؟ نيستيم. پس بحث ميكشد به غربت قرآن در جامعهي ما و من از سفر حجم ميگويم و تفاوت رفتار اعراب با در اين مسأله و از آنجا گريز ميزنم به نقد اخلاق و فرهنگ عرفي جامعهي ايراني و اينكه جز پوستهاي از دين در آن نیست و با حقیقتش بيگانه است. و آنوقت براي شاهد مثال ميپرسم:
ـ راستي كسي فيلم كتاب قانون را ديده؟
منتظر كه كسي بگويد آره يا نه! چه طور مگه؟ كه شروع كنم به تعريف فيلم و تمجيد نكتهيابيهاش و الي آخر. ولي يكهو همآن دوست عزيز اولي پوزخندي ميزند كه:
ـ آره! خيلي مزخرفه! نميفهمم چرا رفع توقيفش كردن!
غذا در گلوم ميايستد براي چند لحظه. خنده روي صورتم ميماسد. ميپرسم:
ـ چرا؟
ميگويد:
ـ اين فيلم بيبروبرگرد به سفارش خارجيا ساخته شده. سراسرش بر ضد انقلاب و شيعه و ايرانه. اصلاً يه فيلم ضدایرانيه با مصرف خارجي. خبر نداري كه همين الان داره تو كشوراي عربي اكران ميشه و چه جرياني ميخواد عليه نظام راه بندازه.
به زور لقمهي ايستاده را پايين ميدهد و با تعجب ميگويم:
ـ ولي آمنه كه شيعهس. اونم شيعهي لبنان.
ـ باشه. ولي عربه! شيعهي اونا كه حساب نيس. الان يه كشور تو دنيا پرچمدار شيعهس اونم ايرانه. اونوقت كارگردان نامرد تو اين فيلم اومده هرچي ايراني و انقلابيه دروغگو و شالاتان و بيدين معرفي كرده. ديگه چه خدمتي ازين بالاتر به آمريكا؟ هان؟
ميگويم:
ـ البته فيلم قبلي ميري پاداش سكوت بوده ها...
ـ ميدونم. اون فيلمشم مزخرف بود. تمام ارزشاي جنگ و انقلابو برده بود زير سوآل. به ظاهر فيلم نيگا نكن. توي باطن پر بود از حرمتشكني. اونم بايد توقيف ميشد. اصلاً اين ناكس خيلي آبزيركاهه!
ترجيح ميدهم چيزي نگويم ديگر. سوپ را سر ميكشم. سرد شده.
*
يك روز قبلش
ميپرسد توي خوانندهها به كدام بيشتر علاقه دارم. ميگويم، صادقانه:
ـ خب من خيليا رو گوش ميكنم. ولي بيشتر از همه شجريان توي سنتيها و قميشي توي پاپها.
پوزخند ميزند كه:
ـ بهبه! دقيقاً همونايي كه برعليه انقلاب ميخونن!
و اضافه ميكند:
ـ بچهها ميگفتن محسن چپ كردهها، من باورم نميشد. پس راست بود!
چيزي نميگويم. نميتوانم بگويم. ميخندم.
*
امروز
من دارم خفه ميشوم.
خانم!
آقا!
ببخشيد
اين حوالي
درهاي را سراغ داريد
كه پاي گربهي سياست به آن باز نشده
و ملوثش نكرده باشد؟