پنج
از پذيرش اين واقعيت گريزي نيست كه در بين ايرانيان كه خود عجيبترين ملتاند، غريبترين طايفه هماين طايفهي بچهمذهبيها است و يا بهتر بگويم: هماين طوايف بچهمذهبيها، كه هركدام وراي شناسنامهي واحدشان به يك مذهب و طريقتاند و بندهي يك خدا و كافر يك شيطان و اگر هزار اهل كفر ـ بنا به هر مصلحتي ـ در گليمي بخسبند، دو اهل مذهب ـ به هيچ صلاحي ـ در ملكي نگنجد! اما به گمان نگارنده حتا عجيبتر دستهاي از آناناند كه معذورم از اينكه نامي بر آنها بنهم! نه به لحاظ اخلاقي، كه به لحاظ معرفتي. چون حقيقتاً نميدانم در پي چه اند؟ عجايب بشرياند، بينظير و البته روزبهروز در حال گسترش و فزوني. پيشهي اصلي اينان، فارغ از آنكه چه بناميمشان، حرفهي خطيري است كه پيشتر قدما بدان ميگفتند: ژاژخايي!
اين جماعت خلاق هميشه دست به اعجاباتي ميزنند كه دايرهي عقول اجنهي محترم هم گنجايش آن را ندارد. فيالمثل نوع دانشجو و دغدغهمند ايشان سخت در پي آناند كه از دل انديشههاي هايدگر، ولايت فقيه آنهم از نوع مطلقهاش را بيرون بكشند، يا به هر ضرب و زوري كه هست «ابرمرد» نيچه را به امامزمان خودشان متصل سازند، و عميقاً براين باورند كه اين پستمدرنها، همآن بچهمسلمانهايند، منتها از نوع سوسولشان. نياكان اين جماعت هم روزي شلمشورباي اقتصاد اسلامي را با نخود و لوبياي ماركس به خورد خلقالله ميدادند. عوام اين جماعت هم همآنهايند كه با يك جمله از انيشتن دربارهي نماز به وجد ميآيند و تعريف كارل از روزه بيش از فلان آيهي قرآن برايشان حجت است. خلاصه آنكه اگر در ديگر طوايف، دايرهي پديدهي مد و مدگرايي به نوع آرايش و پيرايش زلف و گيسو و كوتاهي و بلندي دامن و روسري و پاچهي شلوار و نظاير آن برميگردد در مجموعهطوايف بچهمذهبيها بيشتر در محدودهي افكار و اصطلاحات باكلاس و متداول و امروزي است و معالاسف در بيشتر موارد بيتوجه و تعمق در معنا و مفهوم آن فكر يا اصطلاح. بيشك شما هم به خاطر ميآوريد كه تا هماين دو سه سال پيش ـ و در مواردي هنوز هم ـ دغدغهي اصلي زندگي بسياري از بچهمسلمانهاي جوان شده بود آزادي و جامعهمدني و سكولاريسم و لذتگرايي و مدرنيته و اثبات نسبت اسلام با اين مقولات. مشهورات زمانه است. همه ميگويند و براي همين كسي دليلي نميبيند كه بپرسد راستي چرا بايد اين مسايل دغدغهام باشد؟
اما يكي از مُدهايي كه هنوز هم سكهاش از رونق نيفتاده، مُد «آوينيگرايي» است. زيربنا و پشتوانهي توجيهكنندهي اين مد آن است كه شهيدآويني اولاً يك شهيد كاملاً ممتاز و شاخص است. ثانياً از آنهاست كه همهچيز را تجربه كرده و خلاصه در گذشتهاش چندان بچهمثبت نبوده. ثالثاً همهفنحريف بوده و خصوصاً روحيهي شاعرانه و هنرمندانهاي هم داشته. رابعاً... مجموعهي اين فرضيات صحيح و سقيم هالهاي از تقدس گرد رخسار آن شهيد سعيد شكل داده كه از يكسو به او و زندهگي و منشاش ـ اعم از نوع پوشش، تيپ ظاهري، علايق و انتخابهاي شخصي، رفتار خصوصي، ادبيات نگارشي و حتا لحن صحبت ـ نوعي مرجعيت الگويي و هنجاري بخشيده و از سوي ديگر راه هرگونه نقد و تدقيق و تشكيك در آرا و افكار او را بر مخاطب فهيم بسته است. خصوصاً كه سابقهي تعامل منفي برخي مخالفان انقلابي آن شهيد در اواخر حيات دنيوياش را امروزه ديگر كسي نيست كه نداند و فقط كافي است نقدي بر آرا و آثار آن شهيد طرح كنيد تا از جانب متوليان امامزاده مرتضا با چماق تجديدخاطرهي آن مقالات كذايي «كيهان» و «جمهوري اسلامي» شما هم ناخواسته برچسب متحجر را پذيرا شويد!